کوه ها و جنگل های شمال ایران

این بناها بر طبق کتیبههایی که از داریوش و خشایارشا بر جای مانده است هرکدام نامی ویژه داشته، آن چه پیشاپیش پله و دروازهی ورود به مغرب قرار دارد بارگاه شاهنشاهی و بر طبق کتیبهی درب بزرگ به صفت «وَسْ دَهْیو» یعنی «همه کشور» یا «همه کشورها» خوانده میشده است و جایگاه پذیرایی فرستادگان و بار دادن همهی رعایای شاهنشاهی هخامنشی بوده؛ دیگر «اَپَدانَهْ» نام داشت. 2. سکتور خصوصی: سکتور خصوصی در جهان امروزی و سیستم های تعریف شده اقتصادی نوین در کنار دولت جایگاه ویژه در رشد تجارت و اقتصاد یک کشور و حتی جهان دارد.

اگر فقط بخواهید یک بعد از ظهر صمیمانه را در کنار دوستان یا خانواده با صرف نوشیدنی در هنگام تماشای منظره شهر اصفهان داشته باشید یا مناسبتی را در محیطی صمیمانه بر فراز کوه جشن بگیرید کافی شاپ کوه صفه مکان بسیاری برای شما می باشد. این نوشته بر تخته سنگی بزرگ در درهی کوچکی از کوه معروف به بیستون (بغستان) از سوی «داریوش» کنده شده است، و در زیر نبشتهها صورت داریوش است که پای خود را بر زبر مردی که بر زمین به پشت درافتاده است نهاده و کمان در دست دارد و پیش روی او نه نفر از طاغیان به ریسمان بسته با جامههای گوناگون دیده میشوند و بر بالای صفه پیکر «فَرَوَهَرْ» نمودار است و پشت سر داریوش دو تن از بزرگان ایستادهاند.

حمید مساعدی، مسئول کمیته ی جستجو و نجات فدراسیون کوه نوردی ضمن تایید این خبر در گفتوگو با ایسنا، دربارهی این حادثهی دلخراش گفت: جوان 30 ساله ای که به کوه صفه رفته بود به علت بیاحتیاطی و نداشتن وسایل ایمنی در مسیر فرعی سقوط کرد و جان خود را از دست داد. ظاهرا از همان مادهی «آبادان» و بیرونی شمرده میشد، قصر دیگر که در دست چپ «اَپَدانَه» قرار دارد نام «صد ستون» داشته است و این نام در کتیبهی پهلوی «شاپور سکانشاه» که روزی در این بنا فرود آمده است دیده میشود که به جای خود از آن کتیبه گفتوگو خواهد شد.

این کاخها را اسکندر ملعون پس از ورود به «پارسا» به عمد آتش زد و نشان آتشسوزی هنوز در آن پیداست و نگارنده خود زغالهای قدیم را دیده است … مردم آن سرزمین از ایرانیان (سَکَه) بودهاند که پس از مرگ اسکندر یونانیان را از ایران رانده دولتی بزرگ و پهناور تشکیل کردند و ما آنان را اشکانیان گوییم و کلمهی پهلوی و پهلوان که به معنی شجاع است، از این قوم دلیر که غالب داستانهای افسانهی قدیم شاهنامه ظاهرا از کارنامههای ایشان باشد، بر جای مانده است. این پادشاهان دستنشاندهی اشکانیان بودهاند و از عهد اسکندر و خلیفههای اسکندر به ریاست مذهبی و کمکم به پادشاهی گماشته میشدند و اردشیر چنان که گذشت یا پسر پاپک آخرین شاهان مذکور و یا پسرِ دختر او بوده است و چون پدران و نیاکان اردشیر جنبهی مذهبی داشتهاند، از سکههای آنها این جنبه به خوبی دیده میشود.

پادشاهان پرته دار فارس که نخستین آنان «بَغَ کْرِتَ» و سپس (بَغَ دَاتَ) و آخر آنان «پاپک» است همه در فارس و بخشی از هندوستان ریاست و بزرگی داشتهاند، و سکه زدهاند و روی سکهی آنها نقش آستانهی آتشکده و درفش (چهارگوشه) که شاید همان درفش کاویان باشد دیده شده است و پادشاه با «پنام» که سرپوش ویژهی عبادت است در پیشگاه آتشکده به حال خشوع ایستاده است. این همان زبانی است که بر سنگهای «بیستون»، «اَلَوَنْد»، صد ستون «تخت جمشید»، دخمههای هخامنشی، لوحهای زرین و سیمین بُنلاد تخت جمشید و جاهای دیگر کنده شده است و مهمتر از همه نبشتهی بیستون است که داریوش شاهنشاه هخامنشی تاریخ بیرون آمدن و به شهنشاهی رسیدن و کارنامههای خود را در آنجا گزارش داده است و خطی که آثار نام برده بدان نوشته شده، خط میخی است.

این کتیبه مهمترین ِکتیبههای هخامنشی است و از روی این نوشتهها بخش بزرگی از تاریخ هخامنشی روشن میگردد. «شوش» در خوزستان و پایتخت زمستانی شاهان هخامنشی بوده است – در شوش ارگ، قلعه و کاخ بزرگ و زیبایی داشتهاند که ستونهای سنگی شبیه به ستونهای تخت جمشید و کاشیکاریهای بسیار ممتاز در آن بنا به کار برده شده بود و غالب این یادگارها در موزهی «لُوْر پاریس» موجود است. این نام در کتیبهی بزرگ داریوش به نام سوگدیانا آمده است و از شهرستانهای مهم ایران شمرده میشد و زبان مردم آن نیز لهجه یا شاخهای از زبان ایرانی و به سغدی معروف بوده است، این زبان در طول خطی متداول بوده است که از دیوار چین تا سمرقند و آسیای مرکزی امتداد داشته و مدت چند سده در آسیای مرکزی زبان بینالمللی به شمار میرفته است.

در این ارگ مانند تخت جمشید خشتهایی پیدا شد از گِل رُسْ که روی آنها به خط میخی کتیبههایی نوشتهاند به زبان آن دوره و نسخهی بابلی (اسوری) از همه سالمتر مانده بود، آن را مأخذ ترجمه قرار دادند و پس از سالیان رنج و بررسی سرانجام در سال ۱۹۲۸ م. ۲- پهلوی جنوب و جنوب غربی است که هم از نظر لهجه و هم از نظر خط با پهلوی شمالی تفاوت داشته و کتیبههای ساسانی و کتابهای پهلوی که بر جای مانده به این لهجه است و به جز کتاب «درخت آسوریک» که واژههایی از پهلوی شمالی در آن موجود است، دیگر سندی از پهلوی شمالی در دست نیست، مگر کتیبهها و اوراقی مختصر که گذشت؛ با این حال لهجهی شمالی از میان نرفت و در لهجهی جنوب لغتها و فعلهای زیادی از آن موجود ماند که به جای خود خواهیم گفت.

در تُندهی کوه بیرون از این عمارت نیز دو دخمه است و دخمهی سومین که گویا از آن داریوش سوم بوده ناتمام مانده است، بر آن دو نیز نقشها و نامهایی کنده شده است. هرچند این آیات و اشعار پاره پاره و جدا جدا و شیرازه فروگسسته است و گویا بازمانده و مردهریگی است از کتابهای پارسی مانی «شاپورگان» و کتابی دیگر که نام آن «مهرک نامه» بوده است. این زبان نیز یکی دیگر از زبانهای قدیم ایران است و با اوستایی فرق اندک دارد و آن نیز چون اوستایی دارای اعراب و تذکیر و تأنیث است؛ خط میخی برخلاف اوستایی و پهلوی از چپ به راست نوشته میشده است.

خلاصه، بخشی از اوستا در زمان شاپور اول به دست آمد و در عصر شاپور دوم «آذرپاذ مارسپندان» – که موبدی بزرگ و سخنگویی گرانمایه بود و برخی تاریخدانان عرب او را زرتشت ثانی نامیدهاند و واقعهی ریختن مس گداخته بر سینهی زردشت منسوب به اوست – خرده اوستا را آورد و چنان به نظر میرسد که همهی اوستا را به دست آوردند و یا مدعی شدند که اوستا جملگی به چنگ آمده است و دانشمندی دیگر موسوم به «ارتای ویراف» نیز در عالم خواب، سیری در بهشت و دوزخ کرد و احکامی دیگر پیدا آورد که در کتاب «ارتای ویراف نامک» نوشته است، و نیز تفسیرهای اوستا از این پس به زبان پهلوی رایج گشت.

در عهد «شاهپور» پسر اردشیر و جانشینان وی نیز در گردآوری اوستا و تهیهی فقه و دیگر احکام و عبادتهای زرتشتی توجه و اعتنای کامل به عمل آمد و در پشتیبانی از این آیین کار به تعصب کشید از آن جمله مانی پسر فدیک سخنگوی و مصلح بزرگ ایرانی به اعتماد آزادی مذهبی که پیش از ساسانیان در ایران موجود و برقرار بوده است، در عصر شاپور اول پیدا شد و شاهپور را دعوت کرد.

اما آنچه تا امروز از روی آثار درست و تاریخی به دست آمده است و قدیمترین کلامی که از زبان ایرانی در دست ما است همان سخنان اشو زرتشت سپیتمان است که در سرودهای دینی «گاثه» آمده است و پس از آن بخشهای قدیم اوستا که غالب آنها نیز نظم است نه نثر؛ گاثه به زبانی است که آریاییهای هند نزدیک بدان زبان کتابهای دینی و ادبی قدیم خود را تألیف و نظم نمودهاند، نام کتاب زردشت چنان که گذشت «اوپستاک» بود و گاهی از آن کتاب به عبارت «دَیّن» تعبیر میشده است.

زبان اوستایی هم یکی از اصول و پایههای زبان ایران است. در سه میلی تخت جمشید دخمههایی بر بدنهی کوه کنده و تراشیدهاند، اینها سه دخمه است که یکی روی دیگری به شکل چلیپا کنده شده است و ۲۴ متر و نیم از زمین بلندتر است در قسمت بالای این آثار حجاریهای زیبا، صورت داریوش و «گاس» و سریری که روی گاس نهاده شده و داریوش بر آن ایستاده است نقش گردیده و کتیبههایی هم به فرمان داریوش در آن جا کنده شده است.

دیدگاهتان را بنویسید